محمد خزائلى

123

شرح بوستان ( فارسى )

بفرمود تا هركه در بند بود ، * بفرمانش آزاد كردند زود جهان‌ديده بعد از دو ركعت ( 1 ) نماز ، * به داور برآورد دست نياز : كه اى بر فرازندهء آسمان ، * به جنگش گرفتى به صلحش بمان ( 2 ) ولى همچنان بر دعا داشت دست * كه شه ( 3 ) سر برآورد و بر پاى جست چو طاووس كاو رشته در پا نديد ، * تو گفتى ز شادى بخواهد پريد بفرمود گنجينهء گوهرش ( 4 ) ، * فشاندند در پاى و زر بر سرش از آن جمله دامن بيفشاند و گفت : * حق ( 5 ) از بهر باطل ، نشايد نهفت مرو ( 6 ) بر سر رشته بار دگر * مبادا كه ديگر كند رشته سر چو بارى فتادى ، نگهدار پاى ، * كه يك‌بار ديگر نلغزد ز جاى ز سعدى شنو كاين سخن راستست * نه هر بارى افتاده برخاستست جهان اى پسر ، ملك جاويد نيست * ز دنيا وفادارى اميد نيست نه ( 7 ) بر باد رفتى سحرگاه و شام ، * سرير سليمان عليه السلام ؟ . . . . . . . . . .